گاه پر از امیدم و کربلای تو رو نزدیک می بینم و
گاه غرق در ناامیدی ام و کربلات رو دور دور و دست نیافتنی می بینم.
حتی در خواب هم برایم محال و دست نیافتنی ست.
گاه به خودم میگم آخر یه روز کربلات رو می بینم اما باز به خودم که نگاه
میکنم ناامید میشم و با خودم میگم ، اصلا یه آدم کثیف بدکار رو چه به
عشق حسین (ع) ؟ چه میشه کرد کار خداست همه چیز میشه حتی
عشق حسین (ع) ، در وجود یه انسان گناهکار آلوده معصیت . خرابم
کردی حسین (ع) ! دیوونم کردی حسین (ع) ! حالا که خرابم کردی ،
حالا که دیوونم کردی ، رفتی و من رو ول کردی به حال خودم ! من که
داشتم تو گناه دست و پا می زدم ، تو اومدی سراغ من ، تو اومدی و من
رو بردی تو دم و دستگاه خودت ، تو بهم جا دادی ، تو منو راه دادی ، تو به
این آدم کثیف متعفن بدکار گناهکار آب و چای و نذر خونه ات رو دادی ، تو
منو به خیمه ات آوردی ، تو اجازه دادی که یه نالایق بی چیز و پست برات
گریه کنه و اسمت رو به زبون بیاره ، حالا که مدیونت شدم ، حالا که
ممنونت شدم ، حالا که عاشقت شدم ، حالا که به تو وابسته شدم ،
منو ول کردی به حال خودم ،با خودت نگفتی که شاید بمیرم !
با خودت نگفتی حالا که از خواب غفلت بیدارش کردم و از خواب پریده و
هاج و واج مونده ، یه کربلا مهمونش کنم تا بتونه خودش رو پیدا کنه ،
تا پاک بشه ، تا آدم بشه . فقط اومدی منو از خواب بیدار کردی و رفتی و
من هاج و واج و سردرگم و سرگردون موندم این وسط . فقط به خودم که
اومدم دیدم ، یه داغ بزرگ رو دلم و یه حسرت بزرگ به دلم گذاشتی و
رفتی ! یه حسرت ، یه حسرت بزرگ که باید دم نزنم و با خودم به گور ببرم
، این حسرت بزرگ دیدن کربلاته حسین (ع) !
برچسب: نامه حسین پناهی به دخترش,نامه حسین علیزاده,نامه حسین علایی,نامه حسين علايي,نامه حسین زمانی,وصیت نامه حسین پناهی,زندگی نامه حسین پناهی,زندگینامه حسین فهمیده,زندگینامه حسین تهی,زندگینامه حسین هدایتی,
نویسنده: مهران باقری